مؤلف مجهول
مقدمه 24
رستم نامه ( فارسى )
مضمون در منظومهء رستمنامه - كه به قراينى كه در ادامهء همين مقدّمه خواهد آمد ، از سرودههاى عصر صفوى است و اين خود سابقهء قدمت نسبى روايت مورد بحث را نشان مىدهد - چنين است : به هنگام شهريارى كيخسرو در ايران ، حضرت سليمان ( ع ) به مهتران همهء كشورها از جمله ايران نامه مىفرستد و آنها را به يكتاپرستى فرامىخواند . ايرانيان كه از لشكركشى احتمالى سليمان بيمناك شدهاند به مشورت مىنشينند و راى بر اين مىشود كه جهانپهلوان ، رستم ، به بارگاه پيامبر برود و حشمت و قدرت او را ارزيابى كند تا ايشان بر اين اساس چارهانديشى كنند . تهمتن به همراه چهل نفر عازم بيت المقدّس مىشود و به درگاه سليمان بار مىيابد و چون جايى براى نشستن نمىيابد و از سوى ديگر ، كسى نيز از جاى برنمىخيزد تا او بر آنجا بنشيند ، خود بر آن مىشود كه بر كرسى سالار ديوان جلوس كند ، امّا ديو خشمگين مىشود و مىخروشد . پهلوان گريبان و پاى او را مىگيرد و از تخت به زير مىكشد و چنان ضرب دستى به پتياره مىزند كه بىهوش مىشود . رستم پس از گفتگو با سليمان و نشستن بر خوان او به نزد ياران خويش بازمىگردد و اعلام مىكند كه فردا سليمان را به خم كمند خواهد بست و تاج و تخت و بساط بزرگى او را به ايران خواهد برد . سحرگاه ، تهمتن سلاح برمىگيرد و روانهء بارگاه پيامبر مىشود ، ولى ناگهان سوارى پرابّهت و نقابدار در برابرش ظاهر مىشود و مىگويد كه اگر قصد گرفتن سليمان و برهم زدن بارگاه و سپاه او را دارد نخست بايد با وى رزمآزمايى كند . رستم با نيزه و گرز گاوسر و شمشير و تير به آن سوار نقابپوش حمله مىكند و چون كارى از پيش نمىبرد كمربند او را مىگيرد تا از زين بربايد . از شدّت زور و فشار خون از دست و بينى تهمتن روان مىشود ، امّا سوار ناشناس از پشت اسب نمىجنبد . سوار لبخندى مىزند و كمرگاه رستم را مىگيرد و او را چنان به آسمان مىاندازد كه جهان از نظرش ناپيدا مىشود . رستم در آسمان از يكى از فرشتگان مىشنود كه آنگاه كه به زمين نزديك مىشود « يا على » بگويد و بر پاى آن سوار بوسه بزند . تهمتن اين اندرز را به كار مىبندد و در حال پايين افتادن فرياد مىزند : « امان يا على الامان